به وقت عشق و مرگ

Availability: Only 2 left in stock

19,00 €

«گریبر پول نسترن ها را داد و باز راه افتاد. کمی که رفت فهمید هیچ حس خوبی از در دست داشتن این گل ها ندارد. همه با تعجب نگاهش می کردند. اول آن ها را سرزیر رو به زمین گرفت و بعد آورد بالا و زیر بغل جایشان داد و تازه چشم اش به روزنامه ای افتاد که دسته گل را لای آن پیچیده بودند.

SKU: 1606044099803 Category: Tags: ,

«گریبر پول نسترن ها را داد و باز راه افتاد. کمی که رفت فهمید هیچ حس خوبی از در دست داشتن این گل ها ندارد. همه با تعجب نگاهش می کردند. اول آن ها را سرزیر رو به زمین گرفت و بعد آورد بالا و زیر بغل جایشان داد و تازه چشم اش به روزنامه ای افتاد که دسته گل را لای آن پیچیده بودند. زیر گل های زرد تصویر مردی چاپ شده بود که با دهان گشاده پیش میز سخنرانی فریاد می زد. تصویر رئیس دادگستری بود و با آن خبر اعدام چهار نفر به جرمِ شک آوردن به مسئلهٔ پیروزی حتمی آلمان در جنگ. گردن همه را به تبر زده بودند. سال ها بود در آلمان از گیوتین استفاده نمی کردند. انگار به اندازهٔ کافی وحشتناک نبود. برگه را کند و مچاله کرد و انداخت دور.
آن منشیِ آب مرواریدی درست نشانی داده و دفتر ثبت همان جا توی ورزشگاه دبیرستان بود. مسئول ثبت هم روبروی چند رشته طناب آویزان از سقف نشسته بود که به یکی تصویر هیتلر را زده بودند و به دیگری صلیب شکسته و عقاب آلمان را.
باید منتظر می شدند. سربازی میانسال جلوی آن ها بود و زنی همراهش که گل سینهٔ طلایی به برگردان یقهٔ لباس اش زده و مرد حسابی کیفور ولی زن خیلی خونسرد به نظر می رسید. به الیزابت هم لبخندی ملیح زد که دنیایی معنی داشت. از آن لبخندها که توطئه گران خاموش به هم می زنند.
مسئول ثبت گفت: «شاهدهاتون کی ها هستند؟»
سرباز میانسال یخ کرد. شاهدی همراه نیاورده بود. سرانجام دهان باز کرد و گفت: «من خیال می کردم واسه ازدواج جنگی دیگه شاهد نمی خواد.»
«نخیر قربان. یعنی می گید من الکی اینجا نشستم؟ قانون قانونه!»
سرباز برگشت به گریبر و گفت: «ببخشید، می شه یه لطفی بکنی، رفیق؟ شما و سرکار خانم. که برای ما یه امضا بکنید؟»
«چرا که نه. اون وقت شما هم واسه ما امضا می کنید. من هم خیال نمی کردم شاهد بخواد.»
به مسئول ثبت برخورده بود و این ترفند را توهینی به شخص خودش گرفته و بلند گفت: «همهٔ آحاد ملت باید به وظایف شون آگاه باشند. می شه شما بری جنگ و اسلحه نبری؟»
سرباز میانسال نگاهش کرد که: «اون کلاً فرق می کنه. شاهد که تفنگ نیست همیشه جیب مون باشه.»»
منبع: متن کتاب

Weight 0,49 kg
شابک

9786002538673

پدید آورندگان

اریش ماریا رمارک؛مترجم: علی مجتهدزاده

انتشارات

پارسه

وضعیت

نو

Shopping Cart
به وقت عشق و مرگبه وقت عشق و مرگ
19,00 €

Availability: Only 2 left in stock

Scroll to Top