«هیچ چیز از نیایش ناآگاهانه ٔ پدری بازمانده بر مزار پسر ازدست رفته اش بی رحمانه تر نیست، پدری که نادانسته فرزندش را قربانی کرده است. توندا گاه احساس می کرد خودش آن پایین آرمیده است، احساس می کرد همه مان آن پایین آرمیده ایم، همه ٔ ما که از خانه ای رخت بربسته ایم و کشته شده ایم و در خاک خفته ایم یا راه رفته را بازگشته ایم، اما نه به سوی خانه، زیرا مدفون یا زنده ماندن ما دیگر اهمیتی ندارد. ما در این جهان غریبه ایم. ما اهل قلمرو سایه هاییم.
***
«فرانتس توندا، ستوان یکم ارتش اتریش، در اوت ۱۹۱۶ به اسارت روس ها افتاد. او را به اردوگاهی در چندکیلومتری شمال شرق ایرکوتسک فرستادند، اما توندا به کمک مردی لهستانی از اهالی سیبری موفق به فرار شد. این افسر تا بهار سال ۱۹۱۹ در خانهٔ دهقانی دوردست و تک افتاده و محقر مرد لهستانی در حاشیهٔ تایگا زندگی کرد.
جنگل گردها گاه سری به مرد لهستانی می زدند، افرادی از قبیل شکارچیان خرس و پوست فروشان. توندا از پیگرد قانونی هراسی نداشت. هیچ کس او را نمی شناخت. توندا، پسر سرگردی اتریشی و زنی یهودی از اهالی لهستان، در محل خدمت پدرش، شهر کوچکی در اقلیم گالیسیا، به دنیا آمده بود. به زبان لهستانی حرف می زد و در زمان اسارت نیز در یک هنگ گالیسیایی خدمت می کرد. به آسانی می توانست خود را برادر کوچک میزبان لهستانی اش جا بزند. مرد لهستانی بارانُویچ نام داشت و توندا نیز همین نام را بر خود نهاد.
به زودی صاحب مدارکی جعلی شد که او را مردی به نام بارانُویچ معرفی می کرد. از آن به بعد، وی متولد شهر ووچ به حساب می آمد، سربازی که به علت ابتلا به بیماری چشمی علاج ناپذیر و واگیرداری در سال ۱۹۱۷ از خدمت در ارتش روسیه معاف شده بود، از راه پوست فروشی روزگار می گذراند و در وِرخنی اودینسک سکونت داشت.
مرد لهستانی یک یک سخنان توندا را وحی مُنزَل می پنداشت. ریشی سیاه این ساکن منزوی سیبری را به کم حرفی متعهد می ساخت. او سی سال پیش برای گذراندن حکم زندان خود به سیبری آمده و بعد به میل خویش در همان جا ماندگار شده بود. مرد لهستانی با گروه دانشمندانی که دربارهٔ تایگا تحقیق می کردند همکاری کرده و پنج سال را به پرسه زدن در جنگل ها گذرانده بود. سپس با یک زن چینی ازدواج کرده و به کیش بودایی گرویده و با پیشهٔ پزشک و متخصص گیاهان درمان بخش در دهکده ای چینی سکونت گزیده و صاحب دو فرزند شده بود. اما پس از آن که همسر و هر دو فرزندش قربانی طاعون شده بودند، باز به دل جنگل بازگشته و برای گذران زندگی به شکار و فروش پوست روی آورده بود. او می دانست چگونه رد پای ببرها را در انبوه ترین علفزارها بازشناسد و چگونه با دیدن پرواز پرندگان وحشت زده نشانه های دررسیدن توفان را تشخیص دهد. مرد لهستانی می دانست ابرهای آبستن تگرگ و ابرهای برف زا و ابرهای باران زا چه فرقی با یکدیگر دارند… .»
منبع: متن کتاب
فرار بی فرجام
ناموجود! شما همواره میتوانید کتابهای ناموجود در مونیخ را با ثبت درخواست از ایران دریافت کنید.
ناموجود Out of Stock Latest Price آخرین قیمت : 6,40 €
«هیچ چیز از نیایش ناآگاهانه ٔ پدری بازمانده بر مزار پسر ازدست رفته اش بی رحمانه تر نیست، پدری که نادانسته فرزندش را قربانی کرده است.
SKU: 1522548877262
TBA
Preorder
| Weight | 0,14 kg |
|---|---|
| شابک | 9786229253687 |
| پدید آورندگان | یوزف روت؛مترجم: علی اسدیان |
| انتشارات | مد |
| وضعیت | نو |
Be the first to review “فرار بی فرجام” Cancel reply



Reviews
There are no reviews yet.