ساده ترین، مضحک ترین، و درعین حال محتمل ترین اتفاقی که می توانست برای شاپور نیک زاد بیفتد همین بود که اول بولوار کشاورز، درست وسط خیابان و هنگام عبور از خط عابر پیاده، پایش به آسفالت کف خیابان بچسبد و دیگر نتواند حرکت کند. شاپور، که در لحظه ی اول کاملاً جا خورده بود، سعی کرد دست وپایش را گم نکند. یکی دوبار تقلا کرد حرکت کند؛ حرکت به این معنی که خودش را به آن طرف بولوار برساند و پی کارهای روزمره اش برود که عبارت بود از سوار اتوبوس واحد شدن، پیاده شدن در ایستگاه جمهوری، نخریدن روزنامه، خریدن لوبیاچیتی که سفارش زنش بود، و رفتن به خانه؛ اما نتوانست این کارها را انجام بدهد زیرا به معنی واقعی کلمه درجا میخ کوب شده بود.
شاپور می دید که مردم بدون کوچک ترین توجهی از کنارش می گذشتند. حتی سرکاری که مأمور رتق وفتق امور راهنمایی و رانندگی بود؛ با شدت وحدتِ تمام، ماشین های شخصی ای را که می خواستند به مقصد آریاشهر یا توحید مسافر بزنند جریمه می کرد و اصلاً توجهی به وضع شاپور نداشت. چند لحظه ی بعد چراغ سبز شد. ماشین ها، که هول داشتند زودتر از میدان ولیعصر دربروند، از کنار او عبور کردند درحالی که یک بند بوق می زدند تا از مسیر کنار برود. چه اتفاقی داشت می افتاد؟ آیا وضع غیرطبیعی بود؟ شاپور هر چه تلاش کرد نتوانست حرکت کند. هیکلش را با تمام نیرو به سمت بالا کشید، به این طرف و آن طرف برد اما فایده نداشت.
منبع: متن کتاب
| Weight | 0,1 kg |
|---|---|
| شابک | 9786220112488 |
| پدید آورندگان | یعقوب یادعلی |
| انتشارات | چشمه |
| وضعیت | نو |
Be the first to review “احتمال پرسه و شوخی” Cancel reply



Reviews
There are no reviews yet.