بلند شدم رفتم کنار کمد. چندتا پیراهن و یک شلوار گرم کن آوردم و ریختم روى تخت. وقتى ساکم را بیرون مى آوردم، چشمم به کیسه ی سبزی گوشه ی کمد افتاد. توی آن صندل هاى کرم رنگ چوبىِ رعنا بود. بندهاى روى صندل از طناب کنفىِ نسبتاً ضخیمى به رنگ همان چوب بود. صندل ها را کردم توى کیسه و برگرداندم توى کمد. زیپ ساکم را باز کردم، پیراهن هایم را یکى یکى تا کردم و گذاشتم توى ساک. شلوار گرم کن را هم با یک پیراهن پشمى ضخیم گذاشتم کنار بقیه. بعد به بقیه ی لباس هاى توى کمد نگاه کردم. نمى دانستم چند وقت قرار است شمال بمانم. شاید همین فردا برمى گشتم، شاید هم دو هفته اى مى ماندم. دراز کشیدم روى تخت و باز به عقربه ی ساعت نگاه کردم که داشت به هفت مى رسید. چشم هایم را بستم. نمى خواستم به چیزى فکر کنم. حتى دلم مى خواست مى شد نیم ساعتى بخوابم. اما کمى بعد احساس کردم گریه ی گل مریم را مى شنوم. گوش تیز کردم. هیچ صدایى نمى آمد. صداى گریه اش توى گوشم بود. چهره ی نحیف و لاغرش، وقتى دستمال را گذاشته بود روى دماغ و دهانش و گریه مى کرد، جلوِ چشمم بود. بعد یاد دخترى افتادم که یک روز صبح مقابل تابلوِ اعلاناتِ دانشگاه دیده بودمش. داشتم توى برگه ی نتایجِ امتحاناتِ میان ترم دنبال اسمم مى گشتم که از پشت صدایش را شنیدم. برگشتم و بعد با هم دنبال اسمم گشتیم. توى یک کلاس بودیم، اما انگار اولین بار بود مى دیدمش. با آن عینک بدون قاب آمد جلو و انگشت باریک اشاره اش را گذاشت روى اسمم. بعد هم اسم خودش را پیدا کرد. عصر همان روز بود که موقع رفتن، توى راهرو، رفتم کنارش و دعوتش کردم به کافى شاپى که چند کوچه با دانشگاه فاصله داشت. فقط نگاهم کرد. بعد خیلى آهسته گفت «نه» و رفت. من همان جا ایستادم و تا وقتى پیچید سمت راه پله، نگاهش کردم.
منبع: متن کتاب
| Weight | 0,13 kg |
|---|---|
| شابک | 9786220110835 |
| پدید آورندگان | سیامک گلشیری |
| انتشارات | چشمه |
| وضعیت | نو |
Be the first to review “چهره پنهان عشق” Cancel reply



Reviews
There are no reviews yet.