رستگاری در تکیه دولت

Availability: Only 1 left in stock

8,00 

«زل زده بود به تابلو آتش نشان قهرمانِ روی دیوار. آتش نشانی بال دار که دختر خردسالی در آغوش از چنگ آتش می گریخت. شعله ها؛ چرا همیشه از شعله ها حرف می ز…

SKU: 1392432430356 Category: Tag:

«زل زده بود به تابلو آتش نشان قهرمانِ روی دیوار. آتش نشانی بال دار که دختر خردسالی در آغوش از چنگ آتش می گریخت. شعله ها؛ چرا همیشه از شعله ها حرف می زدند وقتی چیزهای دیگری هم بودند؟ دردسرهایی بزرگ و بعید. چشم هاش را بست. گلدن تایم را رد کرده بود؟ توی یک دقیقه باید از ایستگاه خارج شد و زیر چهار دقیقه به حادثه رسید. حالا چرا دست دست می کرد؟ می توانست نرود؟ نه، فرمانده راد وساطت کرده بود. وقتی توی مرکز آموزش نرفته بود توی چاه و دوستانش عزوالتماسش کرده بودند که کاری ندارد، فرمانده راد بود که فهمیده بود چرا نرفته. فکر می کردند فوبیای جای تنگ دارد. گفته بودند نمی شود، اصل کار شما همین هاست. خو گرفتن به جاهای تاریک و تنگ. مگر می شد وسط عملیاتی که جان آدم ها در میان است بگویی من فوبیا دارم و نمی روم؟! راد گفته بود چند ماه به اش فرصت می دهد بر آن غلبه کند. آدرس روان کاوی را هم به اش داده بود که پیشش برود. گفته بود مداوایش سخت نیست. الآن دیگر با تکنولوژی و ابزار دیجیتالی درمانش می کنند. وساطت کرده بود. از فرمانده های خوش نام منطقه بود. همین هم بود که به فرمانده عملیات بودن قانع بود و نرفته بود پشت میز بنشیند و امضا کند و دستور بدهد و دو برابر حقوق بگیرد. از آن دست آدم هایی که فرشته های قرن جدید بودند، کم ادعا، کاری، ماهر، شجاع. تنها باگ شخصیتی فرمانده راد خانم بازی اش بود که هیچ رقمه نمی توانست به خودش دروغ بگوید. آدمی که ذاتش در برابر زن ها ضعف داشت و هر چه قدر هم شخصیتی قوی داشت باز غریزه اش مدام او را می کشید به سمت شیطنت. شیطنت هایی که همه ازشان توی ایستگاه خبر داشتند و مدام نقل حرف های بچه ها بود. تنها وقتی می توانستی از زیر کار دربروی که پای یک زن در میان بود.
حبیب می دانست تحمل رنج های بشری فقط با لذت های پنهانی قابل جبران است. خودش هم بعد از مردن سمانه سرش را مشغول همین ها کرده بود. رابطه های زیادی داشت، هم زمان و مکرر. اما نه دنبال عشق بود نه آینده. فقط می خواست گه گداری یاد سمانه را توی ذهنش بازآفرینی کند. با زن هایی که مدام عوض می شدند و اسم ها و تن هایی که مدام به تن ورزیده ی حبیب اشتیاق کم سابقه ای نشان می دادند. ۲۴ ساعت شیفت مرگ بار داشتند. نه خواب نه خوراک. فقط استرس و هول رسیدن به موقع و نگرانی از تشر بالاسری ها. اما ۴۸ ساعت بعدی که نوبت استراحت بود یا باشگاه می رفت یا شب نشینی هایی که گاهی راد هم همراهش می شد. همین طوری کم کم جبران محبت هایش را می کرد. دخترها همین که می شنیدند آتش نشان است درودیوار را به هم می دوختند تا باهاش رابطه برقرار کنند. احساس می کردند آتش نشان ها مردانی اند از جنس خدا و طول رابطه ی با آن ها به هیچ وجه در تعداد روزهای زندگی شان محسوب نمی شود.»
منبع: وب سایت نشر چشمه

Weight 0,19 kg
شابک

9786220109686

پدید آورندگان

امیرحسین شربیانی

انتشارات

چشمه

وضعیت

نو

Reviews

There are no reviews yet.

Be the first to review “رستگاری در تکیه دولت”

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Shopping Cart
رستگاری در تکیه دولترستگاری در تکیه دولت
8,00 

Availability: Only 1 left in stock

Scroll to Top