برسد به دست لیلا حاتمی

وضعیت موجودی: Only 1 left in stock

7,20 

به خیالِ خودم کارِ حسابی کرده بودم. باید دست شان می آمد که رفیق مثل ناموس آدم است، حرمت دارد. منظورم این است که من برای امیررضا این قدر حرمت قایل بودم…

SKU: 1243086517798

به خیالِ خودم کارِ حسابی کرده بودم. باید دست شان می آمد که رفیق مثل ناموس آدم است، حرمت دارد. منظورم این است که من برای امیررضا این قدر حرمت قایل بودم که به خاطرش دست به یقه شده بودم، حالا زنم داشت حرف بارم می کرد. سرم بخیه خورده بود، دردی می پیچید توی کاسهٔ سرم که دلم می خواست فرش را گاز بگیرم. حرفی نبود، تحمل می کردم، اما بالاخره رفیقی گفته اند. می خواستم سرِ زنم عربده بکشم که حالیت نیست حرفِ یارو چه معنی ای داشته فلان فلان شده؛ امیررضا مگر… و زنم داشت می گفت که اگر همین امروز برنگردم آژانس بساطش را جمع می کند و می رود خانهٔ پدرش. قبل از این که من هم صدایم را ببرم بالا و بگویم خب برو به درک، دختر بزرگم هانیه پرید وسط اتاق و جیغ زد که «ثانیه پیچ خورد!»
ثانیه دختر دومم است، یازده ماهه. خیلی دختر شیرینی است. تازه دندان درآورده و چند قدمی تاتی تاتی می کند. اگر دوست داشتی بگو تا عکسش را برایت بفرستم.
اول نفهمیدم ثانیه پیچ خورد یعنی چه، اما وقتی دیدم دست هانیه بالاست و یکی از پیچ های چهارپَخِ پخشِ ماشین توی دستش است دلم ریخت. پخش را توی آن اتاق اوراق کرده بودم و داشتم سرویسش می کردم.
خودم را انداختم توی اتاق کناری، ثانیه را از زمین برداشتم و وارو کردم و شروع کردم توی کمرش کوفتن و یک بند می گفتم «تُف کن بابا، اَخ کن… تُف کن!»
عهدیه هم دنبال من دویده بود وسط اتاق و یک بند جیغ می کشید که «بچه م مُرد! سیاه شد، خفه شد، سیاه شد…»
ثانیه را انداختم روی صندلی شاگرد و پُرگاز از جا کندم و از توی آیینه، هانیه و عهدیه را دیدم که دنبال ماشین می دویدند.
دم درِ بیمارستان بچه را از من گرفتند و خودم را راه ندادند. بیمارستان که چه عرض کنم، بگو بازار مکاره. تصادفی، سوختگی، معتاد، مُرده، برانکارد… توی این هیروویر، دختر جوانی هم بند کرده بود به من لیف حمام بفروشد. هی نشان می داد که لیفش نرم است و با بقیهٔ لیف ها فرق دارد.
خانم پرستاری گفت بروم پذیرش و قبض بگیرم. رفتم توی صف پذیرش. نوبتم که شد، گفتم برای بچه ام که پیچ خورده و این ها، گفته اند یک قبض بدهید. گفت علی الحساب فلان تومان. درست یادم نیست. مثلاً سی تومان. دست کردم توی جیبم، دیدم سه چهار تومان بیش تر توی جیبم نیست.
منبع: متن کتاب

Weight0,11 kg
شابک

9786002299239

پدید آورندگان

نويسنده :محسنی ، سعید -ويراستار :حسن آبادی ، علی

انتشارات

نشر چشمه

وضعیت

نو

صفحات اول در خانهٔ کتاب ایران

https://ketab.ir/book/1761c160-ab15-471e-a9e0-fe0115746db0

Reviews

There are no reviews yet.

Be the first to review “برسد به دست لیلا حاتمی”

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Shopping Cart
برسد به دست لیلا حاتمیبرسد به دست لیلا حاتمی
7,20 

وضعیت موجودی: Only 1 left in stock

Scroll to Top