آدمی که در سن هشتاد و پنج سالگی توی بیمارستان بستری می شود دیگر بعید است با پاهای خودش از آن جا بیرون بیاید… صدای این خانم از پشت بلندگو چه قدر خنده دار است… توی این مدتی که نیست سینا چه کار می کند و کجا می رود؟… کاش توی هواپیما کسی که قرار است کنارش بنشیند آدم درست وحسابی ای باشد… از خودش خجالت می کشد. از فکرهایی که این جوری، در این مواقع، قروقاطی، دزدکی، می خزند این ور و آن ورِ ذهنش. مثلاً همین الان از لحظه ای که آن صدا را از بلندگو شنیده و ناخودآگاه از روی صندلی نیم خیز شده و دردی را توی قفسه ی سینه اش حس کرده، همه ی این فکر ها باهم آمده اند توی سرش. آخر توی این موقعیت چه طور می تواند جز نقره به چیز دیگری فکر کند؟
خم می شود و بدون این که به کسی نگاه کند اول آن کیف بزرگ سیاه را به شانه آویزان می کند و بعد آن ساک چرمی کنار پاش را طوری از روی زمین بر می دارد که انگار همه ی آن هایی که الان توی سالن فرودگاه مهر آباد هستند دارند نگاهش می کنند و انگار همه زیر لب می گویند چه خانم باشخصیتی.
سرعتم را روی تردمیل زیاد می کنم. باید کمی بدوم… باشخصیت، باشعور، باادب… همه اش تصور من بود، تصور من بود که همه نگاهم می کنند و توی دلشان می گویند چه خانم باشخصیتی. شاید اگر کمی از خودم فاصله می گرفتم آن وقت می دیدم کسی نگاهم نمی کرد. خودم هم دقیقاً نمی دانم چرا، فقط این را می دانم که حالا توی سی ونه سالگی بااینکه ده دوازده سالی از آن وقت پیرترم، بیشتر نگاهم می کنند… از توی آینه دوباره این دختره را دید می زنم. دارد حرکت پایین تنه انجام می دهد؛ به جلو خم شده، دست ها چسبیده به میله، بالا می رود و پایین می آید. بالا می رود و پایین می آید.
راه می افتد طرف صف… نقره نمی میرد. نقره فقط چند روزی مریض شده است و دوباره خوب می شود… ساکش را می دهد به مردی که آن پشت ایستاده. مرد بخش اتیکت می زند و می گذاردش روی تسمه ی متحرک و بعد هم شماره ی صندلی اش را می چسباند به بلیتش…
منبع: متن کتاب
| Weight | 0,19 kg |
|---|---|
| شابک | 9786002292728 |
| پدید آورندگان | نويسنده :سالار ، سارا |
| انتشارات | نشر چشمه |
| وضعیت | نو |
| صفحات اول در خانهٔ کتاب ایران |
Be the first to review “هست یا نیست؟” Cancel reply










Reviews
There are no reviews yet.